تبليغاتX
زيارت فاطمة الزهراء (عليها السلام) « اَلسَّلامُ عَلَيكِ يابِنتَ رَسُولِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ يابِنتَ نَبيِّ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ يابِنتَ حَبيبِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ يابِنتَ خَليلِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ يابِنتَ صَفىِّ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ يابِنتَ أَمينِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ يابِنتَ خَيرِ خَلقِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ يابِنتَ أَفضَلِ أَنبِياءِ اللهِ وَرُسُلِهِ وَمَلائِكَتِهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ يابِنتَ خَيرِ البَرِيَّةِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ ياسَيِّدَةِ نِساءِ العالَمينَ مِنَ الاَوَّلينَ وَالاخِرينَ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ يازَوجَةَ وَلىّ اللهِ وَخَيرِ الخَلقِ بَعدَ رَسُولِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ ياأُمَّ الحَسَنِ وَالحُسَينِ سَيِّدَي شَبابِ أَهلِ الجَنَّةِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ أَيَّتُها الصِّدّيقَةُ الشَّهَيدَةُ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ أَيَّتُهاالرَّضِيَّةُ المَرضِيَّةُ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ أَيَّتُهاالفاضِلَةُ الزَّكِيَّةُ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ أَيَّتُها الحَوراءُ الاِنسِيَّةُ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ أَيَّتُها التَّقِيَّةُ النَّقِيَّةُ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ أَيَّتُها الُمحَدَّثَةُ العَليمَةُ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ أَيَّتُها المَظلومَةُ المَغصُوبَةُ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ أَيَّتُها المُضطَهَدَةُ المَقهُورَةُ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ يافاطِمَةُ بِنتَ رَسُولِ اللهِ وَرَحمَةُ اللهِ وَبَرَكاتُهُ . صَلَّى اللهُ عَلَيكِ وَعَلى رُوحِكِ وَبَدَنِكِ ، أشهَدُ أَنَّكِ مَضَيتِ عَلى بَيِّنَة مِن رَبِّكِ وَاَنَّ مَنْ سَرَّكِ فَقَد سَرَّ رَسُولَ اَللهِ وَمَن جَفاكِ فَقَد جَفا رَسُولَ اللهِ وَمَن آذاكِ فَقَد آذى رَسُولَ اللهِ وَمَن وَصَلَكِ فَقَد وَصَلَ رَسُولَ اللهِ وَمَن قَطَعَكِ فَقَد قَطَعَ رَسُولَ اللهِ ، لاَنَّكِ بِضعَةٌ مِنهُ وَرُوحُهُ الَّذي بَينَ جَنبيَهِ كَما قالَ صَلَّى اللهُ عَلَيهِ وَآلِهِ وَسلَّمَ . أُشهِدُ اللهَ وَرَسُولَه وَملائِكَتَهُ اَنّي راض عَمَّن رَضيتِ عَنهُ ساخِطٌ عَلى مَن سَخِطتِ عَلَيهِ ، مُتَبرّيٌ مِمَّن تَبَّرأتِ مِنهُ ، مُوال لِمَن والَيتِ ، مُعاد لِمَن عادَيتِ ، مُبغِضٌ لِمَن أَبغَضْتِ ، مُحِبُّ لِمَن أَحبَبْتِ ، وَكَفى بِاللهِ شَهيداً وَحَسيباً ، وَجازِياً وَمُثيباً » پس از آن مىگويى : « وَصَلَّى اللهُ عَلَيكِ ، وَعَلى أَبِيكِ مُحَمَّد رَسُولِ الله ، وَعَلى بَعلِكِ اَمِيرِ المُؤمِنينَ ، وَعَلى اَبنائِكِ الائِمَةِ الطّاهِرينَ وَسَلّمَ تَسليماً كَثيراً » . سپس حاجات خود را بخواه كه انشاء الله برآورده خواهد شد. التماس دعا





یاس کبود

خوشا دلی که مدام از پی نظر نرودطمع در آن لب شیرین نکردنم اولیسواد دیده غمدیده​ام به اشک مشویز من چو باد صبا بوی خود دریغ مداردلا مباش چنین هرزه گرد و هرجاییمکن به چشم حقارت نگاه در من مستمن گدا هوس سروقامتی دارمتو کز مکارم اخلاق عالمی دگریسیاه نامه​تر از خود کسی نمی​بینمبه تاج هدهدم از ره مبر که باز سفیدبیار باده و اول به دست حافظ ده

 

به هر درش که بخوانند بی​خبر نرودولی چگونه مگس از پی شکر نرودکه نقش خال توام هرگز از نظر نرودچرا که بی سر زلف توام به سر نرودکه هیچ کار ز پیشت بدین هنر نرودکه آبروی شریعت بدین قدر نرودکه دست در کمرش جز به سیم و زر نرودوفای عهد من از خاطرت به درنرودچگونه چون قلمم دود دل به سر نرودچو باشه در پی هر صید مختصر نرودبه شرط آن که ز مجلس سخن به درنرود

 

 

نمیدونم اسمشو چی باید بذارم دلنوشته؟داستان؟زندگی نامه یا ...

فقط میدونم باید بنویسم فقط برای اینکه خودم،فکرم،وتمام وجودمو آزاد کنم.

خیلی وقته میشناسمش همیشه وهروز میدیدمش یا بهتره بگم حسش میکردم همیشه مواظبم بود هروقت نیاز به کمک داشتم کمکم میکرد؛یجورایی بهش عادت کرده بودم شده بود جزئی از زندگیم؛اگه یه روز حسش نمی کردم آون روزم شب نمی شد.هیچوقت نخواستم بشناسمش یا بهتره بگم باهاش بیشتر آشنا بشم.یادم میاد۷ سال پیش که اومد تاخودشو بهم بشناسونه من بآ ترس و وحشت فرار کردم.اون روز و اون صحنه هیچوقت از یادم نمیره

هرجافکر میکردم من ازدیگران کم ترم اون بود که باعث میشد من محبوب همه بشم اون بود که باعث میشد من دوست داشتنی ترین فرد بشم

کم کم بهش عادت کردم و فکر میکردم اون هست که فقط به مشکلاتم رسیدگی کنه واون هست که جلو اشتباهاتمو بگیره،اون فقط کارش همینه یا یه جورایی وظـ یـ فـ... همینه.فقط وقتی بهش فکرمیکردم که دچار مشکل میشدم وقتی صداش میزدم که دیگه راهی نداشتم واون بدون هیچ ناراحتی میومد ومشکلاتمو رفع میکرد

اون بود که تو اون بهبۀ تنهایی کنار دریای نمک که همه ازش فرار میکردن بدادم رسید وباعث آرامش من شد وباز هم مثل همیشه باعث این شد که محبوب همه شم،اون بود که باعث شد به این برسم وتوی این جادۀسبزترقی راه برم.اما بی توجه به اون بدون کوچکترین تشکر وبا غرور تمام رفتم به راه خودم!!نه..؟به بیراهه.شاید دیگه خسته شده بود باخودش میگفت تا کی من باید مراقبش باشم،منورهاکرد به حال خودم؟!!منو تنها گذاشت!!!؟اما نه این آخر ّ بد جنسیه اون فقط می خواست بهم ثابت کنه بدون اون هیچم و اون باید همیشه کنارم باشه.اما باید این تجربه رو کسب میکردم.من مغرور شده بودم که بدون اون می تونم به راه خودم برم بدون اون....اما اون مثل همیشه مواظبم بود یادم میاد بارها بهم تذکر داد اما من بی توجه به اون تذکرا به راه خودم ادامه میدادم،یادم نرفته کامیون تو اون جاده تذکری بود به من اما من بیتوجهی کردم(گفتم شاید منظور همراهام بودن)اما اون تاکسی بهم فهموند که منظور من بودم اما بازم من بی توجهی کردم.چقدر منو دوست داشت بدون اینکه ناراحت بشه بازم مواظبم بود.اون نذاشت من برم به اون راه راهی که آخرش نیستی بود.ولی من چشاموبسته بودم و به نشونه ها وتذکرا دقت نمی کردم.وشاید اون مجبور شد که راه دیگه ای رو انتخاب کنه و اون....خانوادم بود.اما من از کوری گذشته بودم و کرهم شده بودم تنها راه .شکستن پاهام بود تا از راه بایستم...و من واماندم از راه...نه..! از بیراه

تنم میلرزید دلم دیگر توان طپیدن نداشت و چشمانی که مرا میپاییدند سرزنش رو به حد اعلا رسانده بودن<<چرا اینگونه وامانده است مگر نمیدانست آن بیراهه است؟>>

کاش آنان می دانستند که این واماندگی راه نیست این افسوس بی فکریست که چرا من که تمام زندگیم نتیجه حضور اوست اینگونه بدون توجه به حضورواخطارهایش به بی راهه رفتم و به خاطر خود به عزیزانم رنج رساندم و حتی اکنون که از بیراهه وامانده ام دست به سوی آن مهربان دراز نمی کنم.خدای من حضور تورا در هر دم وبازدمم احساس میکنم

انگاه که ازتمام دنیا نا امید گشته ام تو امید زندگیم بوده ای چه شده مرا که اکنون که بزرگترین کمکت را ازمن دریغ ننمودی و مرا از فرو رفتن در منجلاب بی فکری نجات دادی حتی حاضر نیستم شکرش را بجا آورم .مگر این نبود آنچه را که من خود می خواستم.مگر این نبود آن دست یاری طلبم که به سوی تو دراز کرده بودم آنگاه که تا نیمه های بدنم در باطلاق شیطان فرو رفته بودم.

خدایا دست یاریت را از من مگیر که خود دیدی که باتمام توجهاتی که به من داشتی من به بیراهه رفتم وای بران روزی که تو بخواهی دست یاریت را از من بگیری.

خدای من بی تو هیچم

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:31  توسط پرنده کوچک(س م ا ی)  | 
کسی که به خداوند اطمینان دارد به دست مصائب چنان بوسه صبر میزند که گویی شوق خوشبختی اش را می یابد.

تازیه صاعقه.نوید بارش رحمت است پس مشتت را باز کن ودست نیازت را به سوی آسمان بگیر وگرنه یک قطره هم به دست نمی آوری.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 9:25  توسط پرنده کوچک(س م ا ی)  | 
 
 نزول مائده های آسمانی بر حضرت زهرا (س)

فرستادن غذا از طرف خداوند براى حضرت زهرا :

حضرت فاطمه عليه االسلام در پيشگاه خدا آن چنان معزز بود كه بارها مورد عنايت خاص آسمانى قرار گرفته و موائد گوناگون از سـوى پـروردگار عالم نازل مى ‏شد كه اينك به برخى از آنها اشاره مى ‏كنيم :

پيامبر عالى قدر اسلام به شدت گرسنه بود و ضعف و ناتوانى وى را از پاى درآورده بود ، او بــراى پاره نانى به اتاق هاى هريك از زنانش مراجعه كرد ، ولى آنان نيز طعامى نداشتند. سرانجام به خانه ‏ى دخترش فاطمه عليه االسلام سركشيد ، تا در آن خانه ‏ى اميد به مقصود رسد ، ولـى فاطمه عليه االسلام و بچه‏ هايش گرسنه بودند و تكه ‏نانى در آنجا نيز به دست نيامد.
هنوز چند دقيقه بيش نبود كه رسول گرامى اسلام منزل دخترش را ترك كرده بود كه مختصر طعامى از سوى يكى از همسايه ‏ها بـــه آن بــانــو رسيد. فاطمه عليه االسلام با خود گفت : سوگند به خدا، خود و فرزندانم گرسنه مى ‏مانم ، ولى اين تكه نان و گوشت را به پدرم مى ‏خورانم، و لذا يكى از حسنين را به دنبال پدر فرستاد و او را دوباره به خانه ‏اش دعوت كرد.
فـاطمه اهدايى همسايه را كه دو تكه نان و مختصر گوشتى بود ، در يك ظرف سرپوشيده قرار داده بود ، چون پدرش دوباره به خانه او برگشت ، سـراغ طـعـام رفـت و آن را در برابر ديــدگان رسول خدا گذاشت ، ولى ظرف پر از گوشت و نان بود و فاطمه عليهاالسلام خـود نيز از اين مائده ‏ى آسمانى تعجب مى‏ كرد و خيره خيره به آن تماشا مى ‏نمود.
رسول خدا خطاب به دخترش گفت : اى دختر گرامى! اين طعام چگونه و از كجا رسيد ؟
فاطمه عليه السلام جواب داد :
هو من عنداللَّه ان اللَّه يرزق من يشا بغير حساب ، فقال : الحمدللَّه الذى جعلك شبيهه بسيدة نسا بنى ‏اسرائيل فانها كانت اذا رزقها اللَّه شيئا فسئلت عنه قالت : «هو من عنداللَّه ان اللَّه يرزق من يشاء بغير حساب» (1)

آن از بركات و الطاف الهى است ، خداوند به هركسى بخواهد بدون محدوديت عطا مى ‏كند.
رسول خدا چون سخن دخترش را شنيد فرمود : سپاس خدايى را كه تو را همانند مريم سرور زنان بنى ‏اسرائيل قرار داده ، زيــرا او نيز هــر گـاه مورد عنايت الهى قرار مى‏ گرفت و خداوند برايش مائده مى ‏فرستاد ، كه جواب سؤال مى ‏گفت : اين طعام از جانب خدا است، او به هر كسى بخواهد روزى بى‏ حساب مى‏ دهد.
آنگاه رسول خدا على عليه‏السلام را نيز به حضورش فراخواند و همگى از آن غذا خوردند و سير شدند و زنــان و اهل‏بيت پيامبر نيز دعوت شدند و خوردند ، ولى غذا و مائده آسمانى به همان صورت باقى بود. حتى فاطمه عليهاالسلام براى همسايگان نيز از طـعـام آسمانى كـــه از الطاف خفيه الهى سرچشمه گرفته بود ارسال داشت. ... (2)

موائد آسمانى براى فاطمه عليهاالسلام در يكى دوبار محدود نمى ‏گردد ، او بارها از خداوند خويش درخواست طعام كرد و پروردگار عــالــم نـيــز بى‏ درنگ طعام بهشتى براى آن حضرت ارسال داشت از آن جمله :

روزى اميرالمؤمنين على عليه‏ السلام به شدت گرسنه بود و از فاطمه عليه السلام طعام خواست ، ولى در خانه چيزى نبود.
فاطمه عليه السلام گفت : يا على ! در خانه طعامى نيست ، من و بچه ‏هايت دو روز است كه گرسنه ‏ايم و مختصر طعامى هم كــه بود ، آن را به تو خورانديم و خود در گرسنگى صبر كرديم.
على عليه‏السلام از شنيدن اين سخن فوق ‏العاده ناراحت گشته و اشك در چشمانش حلقه زد و براى تهيه طعام زن و فرزندانش بــه بازار رفت و يك دينار قرض گرفت تا مشكل گرسنگى خانواده ‏اش را برطرف سازد ، ولى نشد. چرا ؟! چون يكى از دوستانش گرفتار بود و گرسنگى و گـريه زن و بچه ‏ها او را در بيرون از خانه آواره كرده بود ، او دنبال نان و پول بود ، ولى چاره ‏اش بدون چاره ....
عـلـى از درد او آگــاه شد و مانند هميشه ايثار كرد و ديگران را بر خود و خانواده ‏اش مقدم داشت و بدين وسيله يكى از دوستانش را كــه مقداد نام داشت خوشحال و خوش‏دل ساخت.
عـلــى عليه ‏السلام دست خالى شد و نتوانست به خانه رود ، رو به سوى مسجد كرد و مشغول عبادت شد از آن سو پيامبر خــدا صـلـى اللَّه عليه و آله مأمور گشت شب را در خانه ‏ى على بسر برد و لذا بعد از نماز مغرب و عشا دست على را گرفت و فرمود : على جـان! امشب مرا به مهمانى خود مى ‏پذيرى ؟ مولاى متقيان سكوت كرد ، چرا كه زمينه پذيرايى نداشت و فاطمه عليه السلام و حسنين گرسنه مانده بودند و پول تهيه نان و گوشت فراهم نبود ، ولى پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله دوباره اظهار داشت : چرا جواب نمى ‏دهى ؟ يا بگو : بلى ، تــا بـا تو آيم و يا بگو : نه ، تا راه ديگر پيش گيرم. على عليه‏السلام عرض كرد : يا رسول ‏اللَّه ! بفرماييد.
رسول خدا دست على را گرفت ، دست در دست او به خانه ‏ى فاطمه عليه السلام آمد و با هم به خانه وارد شده و با زهرا ديدار كردند، فـاطمه عليه السلام در حال نماز و نيايش بود و خدا را مى ‏خواند ، او صداى پدر را شنيد و به سوى او آمد و خوش ‏آمد گفت و سفره را باز كرده و غذاى مطبوع آورد ، تا گرسنگان را سير كند و چاره نيافته ‏ها را چاره‏ ساز باشد.
على عليه ‏السلام به فاطمه عليه السلام خيره ‏خيره نگاه مى ‏كرد و با زبان بى ‏زبانى سؤال مى‏ نمود : يا فاطمه ! اين طعام از كجا ؟
پيش از آنكه فاطمه عليه السلام جواب گويد رسول خدا دست بر دوش على گذاشت و جواب داد :
يا على! هذا جزا دينارك من عنداللَّه
اين غذا پاداش آن دينارى است كه به مقداد دادى.
خداوند به شما جريان زكريا و مريم را تكرار كرد. (3) و از طعام‏ هاى بهشتى مرحمت نمود ... (4)

-------------------------------------------------------------------------------------------

1 ـ آل‏ عمران/ 37
2 ـ فرائدالسمطين ، ج 2، ص 51 و 52، ش 382- تجليات ولايت ، ج 2، ص 319- فضائل خمسه ، ج 3 ص 178- مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 339- جلاءالعيون شبر ، ج 1، ص 136.
3 ـ اشاره است به آيه‏ ى 37 سوره ‏ى آل‏ عمران كه زكريا موائد آسمانى را در محراب مريم ديد.
4 ـ محجة البيضاء، ج 4، ص 213- بحار، ج 43، ص 59، و ج 41، ص 30 با اختصار

اقرار به رسالت پدر در شكم مادر :

وقتى كه كفار از پيامبر اسلام (ص) انشقاق قمر را خواستند ، زمانى بود كه خديجه (س) به فاطمه (س) حامله بود و خديجه از اين سؤال كفار ناراحت شده و گفت : زهى تأسف براى كسانى كه محمد را تكذيب مى ‏كنند ! در حالى كه او فرستاده‏ى پروردگار من است.
پس فاطمه (س) از شكم مادرش صدا كرد : اى مادر ! نترس و محزون نباش، زيرا خدا با پدر من مى ‏باشد.
پس وقتى كه مدت حمل خديجه (س) تمام شد و موقع وضع حمل رسيد ، خديجه فاطمه (س) را به دنيا آورد و او بــه نور جمال خود تمام جهان را روشن و منور ساخت. (1)

------------------------------------------------

1 ـ روض الفائق، ص 214

چرخيدن آسياى دستى به خودى خود در خانه حضرت زهرا :

جناب ابوذر مى‏ گويد : رسول خدا (ص) مرا به دنبال على (ع) فرستاد. به خانه ‏اش رفتم و او را خواندم، ولى پاسخ مرا نداد. و آسياب دستى را ديــدم كـــه بدون اينكه كسى باشد به خودى خود ، مى ‏گردد. دوباره او را خواندم ، بيرون آمد و با هم نزد رسول خدا (ص) رفتيم و پيامبر متوجه على (ع) شد و چيزى به او گفت كه من نفهميدم.
گفتم : شگفتا ! از دستاسى كه بدون گرداننده مى ‏گردد.
آنـگـاه پيامبر (ص) فـرمـود : خــداونـد قلب دخترم فاطمه و اعضا و جوارحش را پر از ايمان و يقين كرده و چون خداوند ضعف او را دانست ، پس در روزگار سختى به او كمك كرد و كفايتش نمود. مگر نمى ‏دانى كه خداوند ، فرشتگانى را قرار داده تا خاندان محمد را يارى دهند ؟! (1)

---------------------------------------------

1 ـ بحارالانوار، ج 43، ص 29

حرام بودن آتش بر فاطمه زهرا :

روزى عـايشه بــر فاطمه (س) وارد شد ، در حالى كه آن حضرت براى حسن و حسين (ع) با آرد و شير و روغـن در ديـگـى غــذاى حريره درسـت مى ‏كرد. ديگ بر روى اجاق و آتش مى ‏جوشيد و بالا مى ‏آمد و فاطمه (س) آن را با دست خود هم مى ‏زد.
عايشه با اضطراب و نگرانى از نزد او بيرون آمده ، نزد پدرش ابوبكر رفت و گفت : اى پدر ! من از فاطمه چيز شگفت ‏آورى ديدم، و آن اينكه دست به درون ديگى كه بر روى آتش مى ‏جوشيد برده ، آن را به هم مى‏ زد.
گفت : دختركم ! اين را پنهان كن كه كار مهمى است.
اين خبر كه به گوش پيامبر اكرم (ص) رسيد ، بر بالاى منبر رفت و حمد و سپس الهى را به جاى آورد ، سپس فرمود :
همانا مـردم ديدن ديگ و آتش را بزرگ شمرده و تعجب مى ‏كنند. سوگند به آن كسى كه مرا به پيامبرى برگزيد ، و به رسالت انتخاب فــرمــود ، همانا خداى عزوجل آتش را بر گوشت و خون و موى و رگ و پيوند فاطمه حرام كرده است ، فرزندان و شيعيان او را از آتش دور نـمـود ، بـرخى از فرزندان فاطمه داراى رتبه و مقامى هستند كه آتش و خورشيد و ماه از آنها فرمانبردارى كرده در پيش رويش جنيان شمشير زده ، پيامبران بـــه پيمان و عهد خود درباره ‏ى او وفا مى ‏كنند ، زمين گنجينه‏ هاى خودش را تسليم او نموده، آسمان بركاتش را بر او نازل مى ‏كند.
واى، واى ، واى به حال كسى كه در فضيلت و برترى فاطمه شك و ترديد به خود راه دهد ، و لعنت و نفرين خدا بر كسى كه شوهر او ، على بـن ابى ‏طالب را دشمن داشته به امامت فرزندان او راضى نباشد. همانا فاطمه ، خود داراى جايگاهى است و شيعيانش نيز بهترين جايگاه ‏هـــا را خواهند داشت. همانا فــاطـمــه پيش از من دعا مى ‏كند و شفاعت مى‏ نمايد و شفاعتش على‏ رغم ميل كسانى كه با او مخالفت مى ‏كنند ، پذيرفته مى ‏شود. (1)

-------------------------------------------------------------------
1 ـ فاطمه زهرا (س) شادمانى دل پيامبر، ص 152

منبع : وبلاگ چهارده گوهر آسمانی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 11:35  توسط پرنده کوچک(س م ا ی)  | 
 
برخی از فضایل حضرت فاطمه(س)
 فضایل و مناقب حضرت فاطمه (س) خارج از حد شمارش است، او در هر زمینه از امور زندگی بر تمام زنان عالم پیشقدم بود و گوی سبقت را در ایمان، عبادت، زهد و حجاب از همگان ربود، در این بخش برخی از فضایل ویژه کوثر همیشه جاری را یادآوری می کنیم ..

حضرت فاطمه در خانه رسول خدا بزرگ شد و با مجاهدات و تلاش پیگیرش، تحت تربیت رسول مکرم، به مقامات بلند معنوی دست یافت، به ‌طوری که در ستایش او چندین آیه قرآنی نازل شد.

رسول خدا به تربیت دختر عزیزش توجه خاصی داشت، در فرصتهای مناسب او را به بی ‌اعتنایی به دنیا ، ادب ، ایثار ، حفظ حجاب و. . . ترغیب می‏فرمود و با نصایح مختلف و امید بخشیدن به فضل پروردگار و توجه به ذکر و تسبیح الهی به تربیت وی همت می ‏گماشت.

پیامبر اکرم بارها در سخنانش مقام و موقعیت والای فاطمه را برای مسلمانها بیان می‏کرد و می‏فرمود:  فاطمه سبب خلقت افلاک است و ملائکه الهی در خدمت او هستند. او را اذیت نکنید که اذیت او اذیت من است . فاطمه من اهل بهشت است و در قیامت از شیعیانش شفاعت می کند. 

حضرت فاطمه حتی در شوهرداری، ایثار ، انفاق ، مروت ، عدالت نیز سر آمد همه گشت تا در ردیف کاملترین زنان عالم جای گرفت و به " سیده النساء " ملقب گردید و از دست مبارکش معجزات بسیاری جاری و از سرچشمه علم اولین و آخرین سیراب گشت .

ایمان

رسول خدا فرمود : خداوند قلب دخترم فاطمه را از ایمان و یقین سرشار فرموده است.

ایمان در کشاکش روزگار و سختی ها ظاهر می شود و استواری ایمان امری است بسیار مشکل، اما فاطمه همان‌طور که در زمان حیات پدر گرامی‌اش و با بیشترین عزت و احترام در میان مسلمین، به خدای بزرگ دل بسته بود، وقتی به خانه او هجوم بردند و عظیمترین مصیبت‌ها را بر او وارد کردند، باز هم ایمان خود را حفظ کرد، کوچکترین انحرافی در او به وجود نیامد و کلامی را که مورد رضای خداوند نباشد بر زبان جاری نکرد.

خداوند می‌فرماید : ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تنزل علیهم الملائکه لاتخافوا و لاتحزنوا و أبشروا بالجنه التی کنتم توعدون؛ (سوره فصلت، آیه 30)  آنان که می‌گویند پروردگار ما الله است، سپس در این امر پایداری می‌کنند، ملائکه بر آنها نازل می‌گردند و می‌گویند نترسید و غمگین مباشید، شما را به بهشت بشارت می دهیم، بهشتی که به آن وعده داده شدید.

رایحه بهشتی

رسول خدا دخترش، فاطمه را می‌بوسید و در آغوش می‌گرفت و با او چنان مهربانی می ‌کرد که با هیچکدام از دختران دیگر خود نمی کرد. اصحاب از پیامبر می‌پرسیدند : چرا چنین می‌کنید؟ می‌فرمود : من از فاطمه بوی بهشت استشمام می‌کنم. و نیز می‌فرمود : فاطمه فرشته ‌ای به صورت انسان است. من هرگاه مشتاق بوی بهشت می شوم، فاطمه را می بویم .

عبادت

امام حسن مجتبی (ع) فرمود : یکی از شبهای جمعه دیدم مادرم، حضرت فاطمه در محراب عبادت ایستاد و بدون هیچ استراحتی تا صبح به رکوع و سجود پرداخت. سپس دست به دعا برداشت، از مردان و زنان با ایمان اسم می برد و آنها را دعا می کرد اما هرگز برای خودش دعا نکرد.
از او پرسیدم : مادر جان، چرا برای خودت دعا نمی کردی و درخواستی نکردی؟
مادرم فرمود : الجار ثم الدار، اول همسایگان، بعد خودمان

حضرت فاطمه (س) عابدترین مردم بود و آنقدر نماز می‌خواند تا پاهای مبارکش آزرده می‌شد.

رسول خدا در روایتی فرمود : دخترم، فاطمه، بانوی زنان عالم است.

حجاب

حضرت موسی بن جعفر (ع) از پدران گرامیش نقل فرمود که: روزی شخص نابینایی اجازه ورود خواست . فاطمه برخاست و چادر به سر کرد.
رسول خدا فرمود: چرا از او رو می‌گیری، او که تو را نمی‌بیند؟
فاطمه عرض کرد: او مرا نمی‌بیند، اما من که او را می بینم. و او اگر چه مرا نمی‌بیند ولی بوی مرا که حس می‌کند.
رسول خدا فرمود: شهادت می دهم که تو پاره تن منی.

علم

فاطمه زهرا (س) نیز مانند همه ائمه معصومین به سرچشمه علم و مخزن معارف الهی راه یافته و علم اولین و آخرین در اختیارش بود. اما به دلیل این که از حضور در جامعه پرهیز می‌کرد، این علم بی انتها چندان ظهور و بروز نداشت، دلیل دیگر نیز این است که سخنانی که با زنهای همراه و همراز خود داشت در جایی ثبت نشده است.

در عین حال مواردی در زندگی آن بانو به چشم می‏خورد که گویای این حقیقت بلند است که او به علم الهی متصل بوده است.

برای نمونه خطبه فدک سراسر علم است و حکمت و فهم و درایت و مطالب توحیدی.

نمونه بارز دیگر مصحف فاطمه است که آن نیز گنجی است قیمتی و دریایی پرگوهر، تا جایی که مورد استفاده ائمه اطهار که خود خازن علم خداوندند، قرار می ‌گرفت. 


 
منبع " خبرگزاری مهر " .  

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 11:20  توسط پرنده کوچک(س م ا ی)  | 

 

 

اسم آن خانم، فاطمه است و براى آن بزرگوار هشت لقب ذكر كرده‏اند:

صديقه، راضيه، مرضيه، زهرا، بتول، عذرا، مباركه و طاهره (1) .

از بعضى روايات استفاده مى‏شود كه زكيه و محدثه از القاب آن خانم است و كنيه او ام ابيها است. (2)

عمر آن بزرگوار تقريبا هجده سال است. در روز جمعه بيستم جمادى الثانى سال دوم بعثت‏به دنيا آمد (3) و سال يازدهم از هجرت، سوم جمادى الثانى (4) به دست گردانندگان سقيفه بنى ساعده شهيد شد.

شخصيت‏حضرت زهرا را با اين بحث كوتاه نمى‏توان معرفى كرد و آنچه در اينجا آورده مى‏شود، قطره‏اى از درياى فضيلت آن صديقه شهيده است.

شخصيت اسلامى از دو راه يافت مى‏شود:

از راه نسب و از راه حسب و فضايل نفسانى. شخصيت نسبى كه اسلام آن را پذيرفته است، تحت تاثير عوامل مختلفى است: قانون وراثت، تغذيه از راه مشروع، تاثير محيط، تاثير همسر و رفيق، اولاد صالح و غيره در تشكيل چنين شخصيتى نقش دارند. زهرا سلام الله عليها از نظر قانون وراثت، پدرى چون رسول گرامى دارد كه به گفته سعدى همه مراتب انسانيت را به كمالاتش پيموده است. همه تاريكى‏ها به جمالش روشن شده است و همه صفات او در انتهاى خوبى است:

بلغ العلى بكماله كشف الدجى بجماله

                                                                حسنت جميع خصاله صلوا عليه و آله

مادرى چون خديجه دارد كه بايد گفت اسلام مرهون زحمات آن بزرگوار است. مادرى كه سه سال، مسلمانان محصور در شعب ابى طالب را اداره كرد و همه اموال خود را در اين راه خرج كرد. مادرى كه چندين سال در مكه با آن مصيبتهاى كمر شكن ساخت، و دوش بدوش رسول اكرم، اسلام را يارى فرمود و در اين راه سنگها به بدن مباركش فرود آمد، بى حرمتيها به او وارد شد، شماتتها در اين راه ديد و هرچه اين اتفاقات بيشتر مى‏شد، صبر و استقامت او زيادتر مى‏گشت.

و اما از نظر قانون تاثير غذا: مورخين نوشته‏اند كه وقتى اراده حق تعالى به خلقت زهرا سلام الله عليها تعلق گرفت، پيامبر گرامى مامور شد كه چهل شبانه روز در كوه حرا به رياضت دينى پردازد. (5)

حضرت خديجه در خانه خود، از مردم گوشه گرفته و به عبادت مشغول بود و پيامبر گرامى در كوه حرا، پس از آن مدت فرمان آمد كه پيامبر به خانه بازگردد. از عالم ملكوت براى آنان غذا آوردند. سپس نور زهرا به حضرت خديجه منتقل شد.

از نظر تاثير محيط، زهرا علاوه بر آنكه در دامن مادرى فداكار، با گذشت و با استقامت، و در دامن پدرى چون پيامبر گرامى پرورش يافت، محيط زندگى او محيط پر تلاطمى بود. مكه با آن مصيبتها و حوادث ناگوار، محيط پرورش او بود. در شعب ابى طالب با آن حوادثى زندگى كرد كه اميرالمومنين در نهج البلاغه آنجا را براى معاويه چنين توصيف مى‏كند: «شما ما را سه سال در ميان آفتاب زندانى كرديد، به طورى كه بچه‏هاى ما از گرسنگى و تشنگى مردند، بزرگان ما پوست گذاردند، صداى آه و ناله زنها و بچه‏ها بلند بود...» روشن است‏بچه‏اى كه در اين چنين محيطى پرورش يابد; مخصوصا اگر مربى‏اى چون پيامبر گرامى داشته باشد، استقامت او، صبر او و سعه صدر او زياد خواهد بود:

ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست

                                                       عاشقى شيوه رندان بلاكش باشد

زهرا سلام الله عليها از نظر همسر و مصاحب، و از نظر اولاد صالح نيز، فوق العاده است. شوهرى چون اميرالمومنين دارد كه بيش از سيصد آيه از قرآن شريف درباره او نازل شده. (6)

شوهرى كه از نظر تاريخ، قطعى است كه اسلام مرهون او است. شوهرى كه به اقرار خود اهل تسنن، عمر بيش از هفتاد مرتبه در مواقع مختلفه گفته: لولا على لهلك عمر. (7)

فرزندانى چون حسن، حسين، زينب و كلثوم دارد كه اگر نبودند، قطعا اسلام نبود و به گفته امام حسين و على الاسلام السلام (8) زهرا از نظر فرزند، ام الائمه است، سر مستودع است، مادر عصاره عالم خلقت، حضرت بقية الله عجل الله تعالى فرجه الشريف است.

و اما از نظر فضايل انسانيت، چه مى‏توان گفت در حق كسى كه پيامبر گرامى (ص) كرارا درباره‏اش فرموده است: ان الله اصطفيك و طهرك و اصطفيك على نساء العالمين. (9)

همانا خداوند تو را برگزيده و پاكيزه و معصوم گردانيده و تو را بر همه زنها رجحان داده است.

اگر براى فضيلت زهرا چيزى جز سوره كوثر نبود، زهرا را بس بود كه بگويد نزد خداوند افضل و برتر از عالميانم.

انا اعطيناك الكوثر فصل لربك و انحر ان شانئك هو الابتر. (10)

همانا كوثر را بر تو ارزانى داشتيم، پس براى پروردگارت نماز گزار و قربانى كن، به درستى كه بدخواه تو دنباله بريده است.

زهرا از نظر ايمان، راضيه و مرضيه است:

«يا ايتها النفس المطمئنة ارجعى الى ربك راضية مرضية فادخلى فى عبادى و ادخلى جنتي‏». (11)

«اى نفس مطمئنه! - كه به مقام شهود رسيده‏اى - بيا به سوى پروردگارت خشنود شده، و داخل در زمره بندگان من شو و داخل شو در بهشت من.» ما بايد بدانيم كه القاب چهارده معصوم، كنيه‏هاى آنان و اسماء آنان بى سبب نيست. همه آنها سر دارد. معنى ندارد زهرا، صديقه; زكيه; طاهره; محدثه و ... نباشد و به اين‏گونه لقبها متصف شود. اگر جبرئيل نيايد و با او محادثه نكند و به او محدثه بگويند، دروغ است: تعالى الله عما يقول غير العارفين فى حقهم، و معنى ندارد كسى محدثه باشد و ايمانش به مرتبه شهود نرسيده باشد.

زهرا از نظر علم داراى مصحف است.

از نظر روايات، كتابهايى نزد ائمه طاهرين است كه از جمله آن كتابها مصحف فاطمه سلام الله عليها است.

اين كتاب را ائمه به آن افتخار مى‏كرده‏اند و مى‏گفتند: علم ما كان و يكون و ما هو كائن در آن است; و به خط اميرالمؤمنين و املاى حضرت زهرا سلام الله عليهما مى‏باشد. (12)

زهرا از نظر زهد

شبى كه زهرا به خانه اميرالمومنين مى‏رفت، اميرالمومنين فرش خانه‏اش را از شن تهيه كرد و رسول اكرم جهازيه‏اى براى زهرا سلام الله عليها تهيه فرمود كه همه آن جهازيه شصت و سه درهم مى‏شد.

جهازيه عبارت بود از:

1- عبا 2- مقنعه 3- پيراهن 4- حصير 5- پرده 6- لحاف 7- دستك 8- بالش 9- آفتابه 10- آب خورى 11- كوزه 12- كاسه 13- آسياى دستى 14- مشك آب 15- حوله 16- پوست گوسفند.

پيامبر گرامى چون جهازيه را ديد از چشمهاى مباركش اشك جارى شد و فرمود: «خدايا اين جهازيه را كه غالب آن از گل است مبارك كن!» (13) زهرا به خانه شوهر مى‏رود و در وسط راه پيراهنى را كه از جمله جهازيه او است، به فقير مى‏دهد و با همان پيراهن كهنه‏اى كه داشت‏به خانه اميرالمؤمنين رهسپار مى‏شود. (14)

شب عروسى پايان گرفت و صبح، پيامبر گرامى به ديدن زهرا آمد و هديه آورد. هديه پيامبر گرامى اين بود: على فاطمة خدمت ما دون الباب و على على خدمت ما خلفه.

كارهاى داخل خانه براى فاطمه است و كارهاى خارج از خانه براى على.

زهرا از اين هديه، ازاين تقسيم كار به قدرى خشنود شد كه فرمود:

ما يعلم الا الله ما داخلنى من السرور (15)

جز خداوند كسى نمى‏داند كه از اين تقسيم كار چقدر خشنودم.

عبادت زهرا

در روايات آمده است كه زهرا به قدرى روى پا ايستاد و عبادت كرد كه پاهاى او متورم شد (16) امام حسن عليه السلام مى‏گويد، مادرم از اول شب تا صبح عبادت مى‏كرد و هرگاه از نماز فارغ مى‏شد، به ديگران دعا مى‏كرد. از او پرسيدم كه چرا به ما دعا نكرديد؟ فرمود: عزيز من اول ديگران، سپس ما - الجار ثم الدار. - (17)

تسبيح حضرت زهرا سلام الله عليها بسيار با فضيلت است. امام صادق عليه السلام فرموده:

«تسبيح جده‏ام زهرا سلام الله عليها نزد من از هزار ركعت نماز بهتر است‏» . (18)

مى‏گويند: زهرا براى كمك، خادمه‏اى لازم داشت و گرفتن خادم و خادمه در آن زمان رايج و بلكه لازم بود. چون زهرا سلام الله عليها بر رسول الله وارد شد قبل از آنكه در اين مورد چيزى بگويد، پيامبر فرمود: زهرا جان مى‏خواهى چيزى به تو ياد دهم كه بهتر از دنيا و آنچه در آن است‏باشد؟ و تسبيح مشهور را به او ياد داد.

زهرا سلام الله عليها با خوشحالى تمام به خانه بازگشت و به اميرالمومنين عرض كرد با دعايى كه از پدرم صلوات الله عليه گرفته‏ام، خير دنيا نصيب من شده است.

سخاوت و ايثار زهرا

مفسرين شيعه و سنى اتفاق دارند كه روزى زهرا سلام الله عليها با اطرافيانش روزه بودند. در هنگام افطار فقيرى رسيد و از آنها چيزى خواست. زهرا، شوهرش، بچه‏هايش و خادمه‏اش افطار خود را به آن گدا دادند. زهرا براى افطار روز بعد نانى تهيه كرد. يتيمى آمد، زهرا نان را به يتيم داد در مرتبه سوم نانى تهيه نمود اسيرى آمد و افطار خود را به او داد و بالاخره هر سه شب را بدون افطار صبح كرد و آيه شريفه نازل شد «و يطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا. انما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاءا و لا شكورا!» (19) «و اطعام كردند طعامى را كه دوست داشتند به مسكين و يتيم و اسير جز اين نيست كه اين كار را فقط براى خدا مى‏كنيم و از شما جز او سپاسى نمى‏خواهيم‏» . (20)

در خاتمه به تفسير كنيه و اسم ايشان مى‏پردازيم.

براى القاب زهرا، تفسيرها، تاويلها و گفتگوها چندان است كه در اين نوشته مجال بازگو كردن همه آن نيست فقط به طور فشرده به تفسير كنيه و اسم ايشان مى‏پردازيم.

زهرا را ام ابيها گفته‏اند و اين كنيه را كه افتخارى بر آن حضرت است، پيامبر گرامى به ايشان داده است. (21)

ام ابيها به معناى «مادر پدرش‏» ; يعنى زهرا مادر پدر خويش است. اين كنيه معانى مختلفى دارد اما بهترين معنى همان است كه پيامبر (ص) به اين كنيه داد يعنى: «زهرا علت غايى جهان هستى است.» و اگر كسى ادعا كند كه واسطه فيض عالم هستى نيز هست، ادعاى او بدون دليل به گزاف نيست.

واما فاطمه، فاطمه را فاطمه گفته‏اند و اين تسميه اسرارى دارد و همه آن اسرار از روايات بهره‏مند است:

1- سميت فاطمة فاطمة لانها فطمت من الشر (22)

فاطمه، فاطمه ناميده شده است; چرا كه از شر بريده و جدا است.

اين جمله اشاره به عصمت زهرا سلام الله عليها است; زيرا مسلما معصومه است و آيه «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا» (23) درباره او است. (24)

2- سميت فاطمة لانها فطمت عن الطمث. (25)

فاطمه را فاطمه گويد زيرا بريده است از خونى كه زنها مى‏بينند.

اين تفسير اشاره به طهارت ظاهرى زهرا سلام الله عليها است; زيرا از نظر روايات، چنانچه زهرا مطهره بود از نظر معنى، طاهره بود از خون حيض، نفاس و استحاضه.

3- سميت فاطمة فاطمة لانها فطمت عن الخلق

فاطمه را فاطمه گفتند، براى اينكه بريده شده بود از خلق.

اين تفسير اشاره به مقام فنا و لقاى زهراى مرضيه است. كسى كه در دل او هيچ كس جز خدا نبود دل او فقط مشغول به خدا است.

4- سميت فاطمة فاطمة لان الخلق فطموا عن كنه معرفتها.

فاطمه، فاطمه نام گرفت; زيرا مردم از معرفت او بريده شده‏اند و قدرت بر شناخت‏حقيقت او ندارند 

 اين تفسير اشاره به همان مقامى دارد كه به واسطه آن مقام ام ابيها ناميده شده است.

5- سميت فاطمة فاطمة لانها فطمت هى و شيعتها عن النار. (26)

فاطمه را فاطمه گفتند; چون شيعيان خود را از آتش مى‏رهاند و نجات مى‏دهد.

 اين تفسير اشاره به شفاعت اوست.

6- سميت فاطمة فاطمة لان اعدائها فطموا عن حبها

فاطمه را فاطمه گفتند، چون دشمنان او بريده مى‏شوند ازمحبت او، و روشن است كه كسى كه محبت اهل بيت را ندارد به رو در آتش انداخته مى‏شود.

در حق فاطمه چه توان گفت كه پيامبر گرامى صلى الله عليه و اله و سلم چون بر زهرا سلام الله عليها وارد مى‏شد يا زهرا سلام الله عليها بر او وارد مى‏شد، چهره زهرا سلام الله عليها و دست زهرا سلام الله عليها را مى‏بوسيد و او را استقبال مى‏كرد و به جاى خود مى‏نشانيد. (27)

و مى‏فرمود: من بوى بهشت را از سينه زهرا استشمام مى‏كنم، ولى همين زهرا سلام الله عليها به قدرى براى ديگران متواضع است كه وقتى اميرالمؤمنين عليه السلام از او اجاره مى‏خواهد كه كسانى بر خانه زهرا سلام الله عليها وارد شوند، زهرا با آنكه ازاين ملاقات سخت‏بيزار است; (28) اما چون على عليه السلام مى‏خواهد آن بانوى متواضع درمقابل شوهر مى‏گويد: خانه، خانه تو و من هم كنيز تو هستم. (29)

زنى مى‏آيد و از زهرا سلام الله عليها مساله‏اى سوال مى‏كند اما چون بيمارى فراموشى دارد، ده بار برمى‏گردد و مساله را سوال مى‏كند در بار دهم از زهرا سلام الله عليها عذر خواهى مى‏كند و زهرا در جواب مى‏فرمايد: «در هر بار، پروردگار عالم به من پاداشهاى زيادى عنايت مى‏كند پس تكرار سوال تو عذر ندارد» . (30)

زهرا سلام الله عليها وقتى پدر بزرگوارش فضه خادمه را به او داد به دستور پدر كارهاى خانه را قسمت كرد: يك روز زهرا سلام الله عليها كارها را انجام مى‏داد و روز ديگر نوبت فضه بود. (31)

نبايد فراموش شود و بانوان بايد بدانند كه زهرا سلام الله عليها و همه اهل بيت عليهم السلام سرمشق زندگى ما هستند، همه بايد از پيامبر گرامى و خاندان او سرمشق بگيرند.

قرآن چنين دستور مى‏دهد:

لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة لمن كان يرجوا الله و اليوم الاخر... (32)

به تحقيق كه رسول خدا سرمشق است‏براى كسانى كه اميد به خدا و روز جزا دارند.

ما اگر سعادت دو جهان را بخواهيم بايد پيرو رسول اكرم و اهل بيت گرامى او باشيم. بانوان اسلامى وقتى به سعادت مى‏رسند كه در عفت، ايثار، فداكارى، مردم دارى، شوهر دارى، خانه دارى وتربيت اولاد، پيرو زهرا سلام الله عليها باشند.

صاحب وسايل الشيعه در جلد دوم وسايل قضيه‏اى از زهرا سلام الله عليها نقل مى‏كند كه همه مخصوصا بانوان اسلامى بايد به آن توجه داشته باشند.

مضمون همه روايات چنين است: «فضه خادمه در روزهاى آخر عمر زهرا، سلام الله عليها او را مهموم و مغموم يافت. علت را پرسيد زهرا گفت: «چون جنازه مرا بلند مى‏كنند حجم بدن من نمايان است و نامحرم حجم بدن مرا مى‏بيند.» فضه مى‏گويد شكل عمارى را براى زهرا رسم كردم و گفتم: در عجم رسم است افراد باشخصيت را در عمارى مى‏گذارند. زهرا شاد شد، تبسم نمود و وصيت كرد كه جنازه او را در عمارى بگذارند.

همه مى‏دانيم كه وصيت مؤكد كرد كه اميرالمؤمنين عليه السلام او را شب غسل دهد و كفن و دفن كند و كسى را هم خبر نكند. (33)

پى‏نوشت‏ها:

1- مناقب ج 3، ص 133 و 133- بحار الانوار ج 43 ص 16

2- مناقب ج 3، ص 133 و 133- بحار الانوار ج 43 ص 16

3- شيخ مفيد (ره) در حدائق الرياض، مصباح كفعمى (ره) 4- دلائل الامة طبرى شيعى از امام صادق عليه السلام نقل كرده است.

5- بحار الانوار ج 6- بيت الاحزان محدث قمى (ره)، ص 5

6- خطيب بغدادى در تاريخ خود ج 6 ص 221 و ابن حجر در صواعق ص 76، شبلنجى در نورالابصار ص 73 از ابن عسكر از ابن عباس: در كتاب خداى تعالى براى هيچ فردى، آنقدر كه در فضيلت على عليه السلام نازل شده، آيه نازل نشده است.

7- سنن بيهقى ج 7 ص 442، رياض النضره ج 2 ص 196

8- مقتل خوارزمى ج 1 ص 184- لهوف ص 20

9- مناقب ابن شهر آشوب ج 3- امالى صدوق سوره كوثر.

10- سوره كوثر.

11- فجر آيات 27 تا 30.

12- اصول كافى ج 1 بصائر الدرجات.

13- امالى شيخ طوسى / 5 ج 1، ص 39

14- صفورى شافعى در نزهة المجالس ج 2 ص 226.

15- قرب الاسناد - منتهى الامال ج 1.

16- بحار ج 43 ص 84- منتهى الامال ص 161.

17- كشف الغمه ج 2 س 25 و 26- بحار ج 43 ص 81 و 82.

18- وسائل الشيعه ج 4 باب 9 ص 1024.

19- سوره دهر/ (انسان) آيه 7 و 8.

20- امالى صدوق ص 212- 216- تفسير كشاف تاليف جار الله زمخشرى.

21- مقاتل الطالبين، كشف الغمه

22- مناقب ابن شهر آشوب ج 3 ص 230.

23- احزاب/43.

24- سيوطى در المنثور ج 5 ص 198 زمخشرى در كشاف ج 1 س 193 و . . .

25- مناقب ابن شهر آشوب ج 3 ص 330.

26- بحار الانوار ج 10.

27- الامامة و السياسة ج 1 ص 14 علل الشرايع صدوق /5.

28- ترمذى و ابن عبد ربه در عقد الفريد ج 2 ص 3 مناقب ابن شهر آشوب ج 3.

29- علل الشرايع.

30- بحار الانوار كتاب العلم.

31- بحار ج 43 ص 28- بيت الاحزان ص 20.

32- احزاب آيه‏21.

33- روضه الواعظين.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 12:34  توسط پرنده کوچک(س م ا ی)  | 

با خون سینه بنوشت زهرا(س)بروی دیوار

حاجت به در زدن نیست این خانه در ندارد

 

شهادت جانسوز ام ابیها(س) به پیشگاه حضرت ولی عصر

 ارواحنا فدا و عموم شیعیان تسلیت باد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 11:26  توسط پرنده کوچک(س م ا ی)  | 
سلامی به گرمی آفتاب

این وبلاگ احتیاج به یک خونه تکونی داشت که انجام شد

تا بعد ببینیم چی میشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 10:48  توسط پرنده کوچک(س م ا ی)  |